نی نی شده 3 ساله
بالاخره نی نی ما هم ٣ ساله شد.. سنی که از مدتا قبل اعلام میکرد داره... خیلی ها بهم میگفتن بچه وقتی سه ساله میشه خیلی متفاوت از قبل میشه ولی من برام زیاد معنایی نداشت ولی الان می فهمم یعنی چی... درکت خیلی بالا رفته و خیلی کارا رو می تونی انجام بدی ...تو این پست یکمی از حال و احوال سه سالگی و اتمام ٣٦ ماهگی می نویسم
در حال حاضر ١٢ کیلو وزن و با قدر ٩٠ هستی... میدونم خیلی کمه ولی این رو هم با هزار جور ادا و اصول کسب کردیم... یعنی هنوز هنوزه بزرگترین مساله ما تغذیه و رشد تو هست.... دیگه فقط توکلم به خداست
غذا رو هنوز من بهت میدم... ولی وقتی آب میخواهی معمولا خودت میری و از یخچال می ریزی... شیر رو خوب میخوری و درخواست میکنی و با شیشه میخوری.... علاقه زیادی به دلستر داری.... ذائقه ات ترش هست و میوه های ترش مثل گوجه سبز و حتی غوره رو با ولع می خوری
از پوشک کامل جدا شدی و شبها هم که جیش داری بیدار میشی و صدام میکنی و با توجه به سختی هایی هم که تو این مورد داشتم فکر نمی کردم به این زودی به این موفقیت برسیم
حرف زدنت کامل شده و دائم در حال صحبت هستی... شعر میخونی... قصه میگی... بعضی وقتا یهو می ایی به من میگی مامان بغلم کنم... مامان نازم کن... یعنی با اینکه دائم کنارت هستم ولی بازم این نیازها رو داری و افسوس اون زمانهایی رو میخورم که تو این نیاز رو داشتی ولی من کنارت نبودم و تو هم نمی تونستی احساست رو بیان کنی و فقط گریه می کردی
عادت خواب ظهر رو هنوز داری و اگه نخوابی یکمی بدقلقی میکنی... و ظهر ها برای اینکه زود خوابت ببره معمولا دوپی می کنم ولی شبا کنارت دراز می کشم و قصه می خونم و تو بازوهای من (دست سردی) رو ناز میکنی و خوابت می بره... ... بعد از اینکه خوابت برد روی تختت می ذارم و دمدمای صبح صدام میکنی که کنارت بخوابم.. االبته بعضی وقتا همون اول شب با یه التماسی میگی مامان پیش من بخوابیا ...
به اسباب بازیهای علاقمند شدی و باهاشون تنهایی سرگرم میشی ...
برنامه های کارتونی رو دوست داری ولی بیشترین علاقه رو به کارتون تام و جری داری و خودت هم میدونی برای دیدنش باید غذا بخوری و یه جورایی عادت شده برات و ساعتهایی که غذا باید بخوری رو با کارتون تام و جری تنظیم کردم
لغتهای انگلیسی زیادی رو بلدی شامل اعداد, حروف, رنگها, حیوانات, میوه ها .... خیلی وقتا هم ازم لغتهای جدید رو می پرسی و سریع هم یاد می گیری....
کنجکاوی ات هم زیاده و مخصوصا در مورد حیووانات خیلی علاقمندی که همه چی رو بدونی... چی میخورن... کجا جیش می کنن... خونشون کجاست... مامانشون کیه و خیلی چیزای دیگه
نقاشی ات بهتر شده و معمولا عکس آدم رو با جزئیات بیشتر می کشی و خودت هم کلی ذوق میکنی... حالا آدما یا رنگشون با هم فرق میکنه یا سایزشون ولی برای تو همه متفاوت هستن و باید در مورد همشون من نظر بدم
این ماه کلاس شعر و بازی می رفتی و شعرهای جدید یاد گرفتی و اولین تجربه تنها کلاس رفتنت بود و خیلی استقبال میکنی... یعنی فکر کنم این هم ژنتیکی هست که مثل مامانت علاقه خاصی به کلاس رفتن داری.... پیش همه مطرح میکنی که کلاس نقاشی میرم.... هر روز هم از خواب بیدار میشی ازم میخواهی ببرمت کلاس... البته فقط دو روز در هفته کلاس داشتی
دیروز به بابات گفتی بابا وقتی من نی نی بودم به تو می گفتم بابا... بابات با تعجب گفت خوب مگه حالا چی میگی گفتی میگم حسین.... و خنده های ما رو که دیدی من رو هم سودابه و سودی صدا می کردی و می گفتی بزرگ شدم و اینجوری صدا میکنم
کلا که این ٣ سالگی رو با ٣ ماهگی مقایسه میکنم چه تغییرات باور نکردنی تو این مدت کوتاه اتفاق افتاده... به همین زودی ٣٠ سالگی هم میرسه و اون موقع تو باید برای من از خودت و احوالت بنویسی
این روزا هم من در تدارک جشن تولد ٣ سالگی تو هستم... بنا به دلایل زیادی نتونستیم تو تاریخ اصلی جشن رو بگیریم ... ولی من با تمام عشق این روزا مشغول آماده کردن وسایل تولدت هستم و لذت وصف ناپذیری از این کار می برم....
خلاصه کلام که کوچولوی ٣ ساله من بی نهایت دوستت دارم.. عاشقتم... ای بهترین و زیباترین هدیه الهی...
خدایا سپاسگزارم که این نعمت بزرگ رو به من دادی.. خودت هم نیرو و توان بزرگ کردنش و تربیتش رو به من بده.... این هم آرزوی من تو روز تولدم که از قدیم گفتن تو روز تولد ارزوت براورده میشه... آخه روز تولد من هم هست دیگه و من هم شدم ٣٥ ساله... یک روزی هم تو به این سن می رسی


نی نی شده 3 ساله
