سوژينسوژين، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

دختر نازم سوژین

جشن تولد دو سالگی

تولدت مبارک عزیزم بالاخره روز تولدت رسید.. به همین سادگی نازگلکم دو ساله شد ...  البته برای من ساده نبود.... تو لحظه به لحظه این دو سال با بزرگ شدنت من جون گرفتم و از دیدنت لذت بردم.... خیلی دوست دارم متنهای قشنگ برات بنویسم مثل مامانای دیگه و شبا که کنارم خوابیدی کلی حرف می اد تو ذهنم ولی وقتی میخوام تایپ کنم همه از ذهنم می رن .... ولی خلاصه کلام اینه که من عاشقتم عاشقتم عاشقتم.. تو تمام دنیای منی... عزیز منی... نفس منی.... خوشگل منی.... عزیزکم جشن تولدت رو اون جوری که خودم دوست داشتم برگزار کردم و بابا جونت هم حمایت همه جانبه کرد و امیدوارم تو هم وقتی بزرگ شدی و عکسات رو دیدی دوست داشته باشی .... تولدت&n...
21 خرداد 1391
38164 0 15 ادامه مطلب

روزهای 24 ماهگی

نازنین دخترم این روزها و شبها مشغول تدارک جشن تولدت هستم... دوست دارم تولدت به یادماندنی ترین و قشنگ ترین تولد باشد... عزیزترینم مامان تصمیم گرفته خودش تزئینات رو درست کنه... لحظه هایی که مشغول درست کردن وسایل هستم خیلی لذت می برم و به جای اینکه خسته بشم با هر کاری پر از انرژی میشم... تو هم کاملا می فهمی که برای تولد تو دارم کار میکنم و با هر چیزی که آماده میشه ذوق میکنی و میگی تبلد مبارک نونیه... تولدت رو می خوام به سبک زنبوری بگیرم و تو هر جا زنبور می بینی میگی تبلد مبارکه... حتی تو تلویزیون کارتون زنبور هم نشون میده یاده تولدت می افتی و حرفهایی که من زدم رو تکرار میکنی... همه میان مهمونا تبلد موبارکککککککککککک.... دخترکم یه چیزایی هست ک...
8 خرداد 1391

23 ماهگیت

دختركم 23 ماهت هم تموم شد... 23 عددي كه نمي دونم چرا خيلي دوستش دارم.... ديگه خيلي كوچولو مونده تا تولد 2 سالگيت ... اين روزا مشغول تدارك لباس و وسايل تولدت هستم.....  يه روزي ميشه مي بينم كه 23 ساله ات شده و دغدغه هاي مادرانه ديگه اي برات دارم... مي دونم كه خيلي دور نيست .... در هر صورت دختركم خيلي عاشقتم... ديشب 5 صبح بيدار شدي و اول آب خواستي بعد گفتي مي مي بخورم و بعدش گفتي مامان بابا لالا ، گفتم آره صدا نكن بيدار ميشه، گفتي بابا ببل ( بابا رو بغل كنم) گفتم باشه. بعد گفتي بوس آره (بوسش كنم) كه بعد از تاييد من بوسش كردي، قربون اون مهربونيت برم و اينكه اينقدر ملاحظه ميكني و با اجازه و آروم نصفه شبا بوس و ناز ميكني.... البته تو روشنا...
16 ارديبهشت 1391

ماماجوش‘ باباجوش

سلام عزیز دلم.... قربون اون حرف زدنت بشم که هیچی نشده مخفف حرف می زنی ماماجوش یعنی مامان جونش یعنب مامان جون سوژین.. حالا اینکه خوبه خیلی وقتا مایی یعنی مامانی صدام می کنی که اینون دوست ندارم و سریع بهت تذکر می دم و همون مامان جوش صدا می کنی تعطيلات طولاني مدت عيد باعث شد كه حسابي به بابايي وابسته بشي و ديگه تو خونه به من نمي چسبي و با باباجون كلي بازي مي كني و همش هم صداش می کنی بابا جوش یا باباش .. قربونت اون شیرین زبونیت بشم یه آشپزخونه بزرگ داشتی که تو انباری بود و برای عید آوردیمش و كلي مورد  استقبال قرار گرفت و روزاي اول زیاد بلد نبودی باهاش بازی کنی و بیشتر تو قسمت سينك مدام دستات رو صابون مي زدي و مي شستي و یا در...
2 ارديبهشت 1391

روزای آخر 22 ماهگی

مامانی روزا داره به سرعت می گذره و ٢٢ ماهگیت هم داره تموم میشه و کم مونده به تولدت دو سالگی و من و بابا به فکر تدارک یه تولد حسابی برات هستیم.... دختركم اين روزا باز اين دلمشغولي بزرگ مامان در مورد تو پررنگ شده... دو ماهي هست كه هيچي بزرگ نشدي و همون فسقلي خودمي... آخه موندم چيكار كنم... دكتر چند ماه پيش گفت كه شكم كوچولوي تو رو با غذا پر نكنم و دارم در حقت با غذا دادن ظلم مي كنم و بايد بيشتر بهت شير خشك بدم... من هم رعايت كردم و بستمت به شير خشك... خدائيش هم 2 ماهي خوب وزن گرفتي وليييييييي بعدش بازم ايست وزني .... حالا دوستام بهم ميگن غذا بيشتر بهش بده و شیر رو كم كن حالا از اين ماه ميخوام اين رژيم رو شروع كنم ببينم چي ميشه ... آخه ماماني...
2 ارديبهشت 1391

روزای پایان سال 90

سال ٩٠ باهمه قشنگیاش تموم شد و تو بزرگتر شدی ... چند تا عکس از دوستات می ذارم و عکسای سال تحویل  در مورد قضيه آرايشگاه هم تو اون حجم بالاي كاراي قبل از عيد  برديمت آرايشگاه كودك كوكي و اونجا آقا موهات رو مرتب كرد و برات لاك زد و خوشگل شدي البته من اون دفعه كه رفتيم آرايشگاه خودم و مرجان موهات رو كوتاه كرد رو بيشتر دوست داشتم چون دخترونه تر بود ولي اين رو هم امتحان كرديم ديگه.. ببين فسقلي چطور از الان آرايشگاه مخصوص ميره و کلی هزینه میکنه حالا اگه بزرگ بشی چیکارا بکنی اینا یا شینا دختر دائی سوژین (دخترکم شدیدا علاقمند به این خانوم خوشگله موفرفری هست و تو خونه هم دائم حرف از شیناست و هر بچه مو فرفری هم می بینه میگه شینا)...
26 فروردين 1391